مستبصرین : سیّد ادریس حسینی


ایشان که از اهالی کشور مغرب است در کتابی با عنوان بدون شک حسین مرا شیعه کرد می‌نویسد:

روزی یکی از اطرافیانم از من سؤال کرد، چرا شیعه شدی؟!

گفتم: چیزی که باعث شیعه شدنم شد، جدّم حسین و حوادث ناگوار روز عاشورا بود.

 

 

گفت: چطور؟!

گفتم: هر وقت به یاد وقایع و حوادث دردناک آن روز می‌افتم، نمی‌توانم آن صحنه‌های فجیع را نتیجه‌ی اندیشه‌ی سالم و هدایت یافته ندانم و خون‌های پاکی که در آن روز، در کربلا بر روی ریگ‌های بیابان ریخت را هم‌چون آب‌های دیگر بدانم.

آن خون‌ها، خون بهترین و شریف‌ترین انسان‌ها از اهل‌بیت پیامبر بود، که  پیامبر آی عزیزان را بارها و بارها سفارش کرده بود، و چنین کسانی نمی‌توانند بر راه باطل باشند.

استاد کتاب‌های لقد شیعنی الحسین، الخلافه المغتصبه و هکذا عرفت الشیعه را نوشته است.

آیا  توسل شرک است؟

شبهه: در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.

پاسخ:
اولا- 
 "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه 64)
مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

شفاعت شرک است؟

شبهه: طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.


پاسخ:

اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
* نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
* فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
* همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
* نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
* على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
* ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

توسل در اسناد اهل سنت

 
برای اینکه معلوم شود تا چه حد عقاید وهابیت بی اساس است دو حدیث صحیح را در اینجا از کتب اهل سنت نقل می کنم :

1.  ترمذی از عثمان بن حنیف نقل کرده است مردی که به بینائی او آسیب وارد شده بود , نزد پیامبر(ص) آمد و گفت : دعاکن و از خدا بخواه مرا عافیت دهد. حضرت به او فرمود : اگر می خواهی برایت دعا می کنم ولی اگر صبر کنی برایت بهتر است. آن مرد گفت : دعا کن و از خدا بخواه مرا عافیت دهد. حضرت پیامبر(ص) به او دستور داد وضوی خوبی بگیرد و خدا را با این دعا بخواند : " اللهم انی اسألک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه . یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی هذه لتقضی لی. الهم فشفعه فی "  ترمذی میگوید : این حدیث خوب و صحیح است.[1] ابن ماجه از ابواسحاق نقل  کرده که وی گفته این حدیث صحیح است.[2] احمد بن حنبل در مسندش این حدیث را به دو سند نقل کرده است.[3]

حاکم در مستدرک گفته است : این حدیث صحیح و مورد تأیید بخاری و مسلم است ولی آن ها آن را نقل نکرده اند.[4] طبرانی هم درکتاب الدعاء و معجم کبیر و معجم صغیرش این حدیث را نقل کرده است.[5]

نسائی وقتی این حدیث را نقل کرده اضافه کرده که حضرت پیامبر(ص) فرمود : وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو " الهم انی اسألک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمه . [6]

معمولا وقتی ما این نوع احادیث را نقل می کنیم , وهابیان می گویند : این در زمان حیات پیامبر (ص) بوده یا وقتی توسل خلیفه دوم , عمر را به آن ها یا د آور می شویم می گویند : توسل در زمان حیات اشکال ندارد اما در زمان ممات است که شرک است!

آدم عاقل از این حرف وهابیان شاخ در می آورد. چون اگر یک کاری شرک باشد , آن کار شرک است چه در زمان حیات باشد یا در زمان ممات و اگر نباشد حیات و ممات آن کار را شرک نمی  کند. این مثل این است که بگوییم عبادت و نماز برای پیامبر در زمان حیاتش اشکال ندارد بعد از مرگش است که شرک می شود؟! مگر حیات و مرگ شرک و توحید را عوض می کند ؟

2. دارمی در کتاب سنن خود بابی را تحت عنوان " باب ما اکرم الله نبیه بعد موته " باز کرده و از اوس بن عبد الله نقل کرده سالی در مدینه قحطی شدیدی واقع شد. مردم نزد عایشه رفته از وضع موجود شکوه کردند. عایشه گفت : " انظروا قبر النبی (ص) فاجعلوا منه کوی الی السماء حتی لا یکون بینه و بین السماء سقف" به قبر پیامبر(ص) توجه کنید و روزنه ای بسوی آسمان قرار دهید  بگونه ای که  مانع بین قبر و آسمان نباشد.  عبد الله می گوید : مردم همین کار را انجام دادند , بقدری باران بارید که از زمین گیاه رویید و شتران بیش از حد فربه شدند.[7]
--------------------------------------------------------------------------------------------

[1] . سنن ترمذی , ج5, ص229
[2] . سنن ابن ماجه , ج1, ص441
[3] . مسند احمد , ج4, ص138
[4] . مستدرک حاکم , ج1, ص313
[5] . کتاب الدعاء , ص320 و المعجم الکبیر , ج9, ص31 و المعجم الصغیر ج1, ص183
[6] . السنن الکبری , ج6, ص168
[7] . سنن دارمی , ج1, ص43

مستندات جسارت عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها

جسارت عمر بن الخطاب به  حضرت زهرا سلام الله علیها  از قطعیات تاریخ است .

روایاتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صدیقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسیم كرد .

 1.  تهدید به سوزاندن خانه:

 ذكرالطبرى: باسناده عن زیاد بن كلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة»، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من بده فوثبوا علیه فأخذوه.

 تاریخ الطبرى: 2/443.

 وابن أبی الحدید: عن

سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر الیهم فقال: «والذى نفسى بیده لتخرجنّ إلى البیعة أو لأحرقنّ البیت علیكم .

 شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).

 2.  آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خلیفه دوم بر اعتراض مردم:

 وابن قتیبة: قال: ... وقال عمر: والذى نفس عمر بیده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فیها! فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمة!! فقال: وإن.

  الامامة والسیاسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114.

ادامه نوشته

نقد وهابیون درباره حرمت توسل

- توسل چیست؟

توسل در لغت یعنی انجام دادن عملی که به سبب آن به خدا نزدیک شویم و اما در اصطلاح توسل آن است که بنده چیز یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله تقرب آن شخص به خدا گردد.

- آیا هر توسلی حرام است؟

توسل به اولیای الهی به دو صورت انجام می گیرد:

۱.توسل به ذات آنها :مثلا انسان بگوید:خدایا من به پیامبرت محمد(ص) توسل می جویم که حاجت مرا روا کنی.

۲.توسل به مقام و مرتبه بلند آنان نزد خداوند: مثلا بگوید خدایا من مقام و حرمت محمد(ص) و حق او را نزد تو وسیله قرار می دهم که نیاز مرا برآورده سازی.

وهابی ها در دو صورت توسل را حرام و بدعت می دانند بر خلاف روایات اسلامی و سیره مسلمانان که توسل به انبیا و اولیا را به هر دو نوعش اجازه می دهند.

وقتی شیعه به پیامبر (ص) توسل می کند یا یکی از ائمه(ع) را زیارت می کند هرگز این تصور به ذهنش نمی آید که انها خدا و پروردگار او هستند بلکه در نظر او انها واسطه های فیض و حلقه های وصل و رابط بین خدا و بندگان او هستند.

- دیدگاه روایات و سیره مسلمانان:

* سیوطی در الدر المنثور از عمر بن خطاب نقل کرده است که پیامبر (ص) فرمود: وقتی آدم آن گناه را مرتکب شد سر بر آسمان بلند کرد و گفت: خدایا به حق محمد از تو می خواهم که مرا بیامرزی....(مسند احمدج ۴ ص ۱۳۸)

* در اسد الغابه می خوانیم:در آن سال که قحطی به اوج خود رسید عمر به وسیله عباس بن عبدالمطلب طلب باران کرد و خداوند به وسیله او آنان را سیراب نمود و زمین ها را خرم ساخت. عمر رو به مردم کرد و گفت:عباس وسیله ماست به سوی خدا و مقامی بلند نزد او دارد.(اسد الغابه ج ۱۳ ص ۱۱۱)

فتوای گروه فتوای وهابیون درباره توسل

وهابی هاتوسل به اولیای الهی و وسیله قرار دادن آنها نزد خداوند متعال را جایز نمی دانند و سیره عموم مسلمانان را در این باره انکار می کنند. گروه فتوای وهابیون در جواب سوالی از توسل پاسخ دادند:

«توسل به پیامبر (ص) و غیر او از انبیا و صالحان جایز نیست.همچنین توسل به مقام آن حضرت(ص) و غیر او حرام است زیرا این عمل بدعت است و از پیامبر (ص) و از صحابه درباره آن حکمی نرسیده است.»

(البدع و المحدثات وما لا اصل لهص ۲۶۵-۲۶۶)

آیا عایشه برخی حقائق را کتمان کرده است ؟

با مراجعه به کتب روایی و تاریخی روشن می شود که متاسفانه عایشه بنا به دلایلی در بسیاری از مواضع حقائق و واقعیات را کتمان می کرده است به عنوان مثال :
نقل شده که وقتی عایشه متوجه می شد که پیامبر خدا ص در حال اقدام برای ازدواج با زنی است با دروغ و خیانت مانع از آن می شد .

thumbnail.aspx?q=1634424979515&id=a45f1df7c30babe5816571aa347d8d89

به عنوان مثال روزی رسول خدا ص زنی را از قوم کلب خواستگاری نمودند ، از این رو عایشه را برای کسب اطلاعاتی نزد خانواده او فرستادند . 
پس از اینکه عایشه از نزد آن خانواده بازگشت پیامبر اکرم ص به او فرمود : او را چگونه دیدی ؟
عایشه پاسخ داد : چیز قابل ذکری ندیدم
در این هنگام رسول خدا ص به او فرمود : تو چیز قابل ذکری ندیدی ؟ تو خالی روی گونه آن زن دیدی که تک تک موهای تو بر بدنت راست شد 
عایشه گفت : ای رسول خدا هیچ رازی از شما پنهان نیست 1

چند سوال :

آیا جلوگیری از عملی که رسول الله ص آن را مصلحت دیده توجیه پذیر است ؟
آیا دروغ گفتن ، خیانت کردن و ممانعت از انجام آن کار ، جسارت به ساحت مقدس رسول خدا نبود ؟
اگر عایشه نقشه های خود را با دروغ و تهمت و غیبت و کتمان حقایق پیش می برده دیگر چه تضمینی برای صحت بقیه اخبار او وجود دارد ؟
آیا مرتکب دروغ ، مرتکب گناه کبیره نشده و آیا مرتکب کبیره از عدالت ساقط نمی شود ؟


1- الطبقات الکبری 8 /127 و کنز العمال 12/188 کتاب فضایل باب فضایل رسول الله ص

هم‌خوانی نداشتن گفتار و کردار وهّابیّت

وهّابیّت فرقه‌ای هستند که؛ هر آن‌چه خود انجام می‌دهند(چه خوب و یا بد) را خوب می‌دانند و حال اگر این کار را دیگران انجام دهند، این کار مردود و برابر با کفر و شرک است.

از جمله اشکالاتی که وهّابیّون به ما شیعیان می‌کنند این است که، آن‌ها به ما می‌گویند:

 شما قبریون هستید.( یعنی؛ مثلاً چرا برای کسی که از دنیا رفته مرقد یا ضریح می‌سازید و به اصطلاح خودشان قبر پرستی می‌کنید.)

 

مفتیان وهّابی از جمله فتواهایی که بدون هیچ گونه سند، و از خود صادر کرده‌اند این است که:

خراب کردن بناها و مرقدهای بر روی قبور، بر هر مسلمانی واجب است و اگر کسی این کار را انجام ندهد، کافر است.

 

صدور این گونه فتواها باعث تخریت و یا منهدم شدن بسیاری از قبور امامان و امام زادگان در کشورهای مختلف شده است، تخریب حرم امامین عسگریین(ع) از جمله نمونه‌های بارز این گونه تخریب‌هاست.

 

سؤال من از وهابیّت این است که: آیا این فتواهای جاهلانه و مغرضانه، فقط برای شیعیان است و باید در حق ما اعمال شود؟!


چرا و چگونه شما برای امام خود(بخاری) گنبد و مرقد می‌سازید و دور آن طواف می‌کنید، ولی شیعه نمی‌تواند؟!

این‌ها عکس‌هایی از مرقد بخاری است.

 

فضای سبز موجود در صحن

 

این قبر بخاری است

 

این عکس قبه‌ی بالا سر قبر بخاری است

امروزه مفتیان وهّابی که غرق در پول‌های نفت‌اند، و مدام که دم از ساخت ضریح و مرقد می‌زنند که مساوی شرک و کفر است. کجایند که ببیند که چگونه علاوه بر ساخت مرقدی برای امام‌شان، بر بالای سرش نیز قبه‌ای زیبا ساخته‌اند.

نکند بخاری شیعه است!!!

آیا شیعه بدلیل بغض برخی صحابه؛کافر می شود؟

وهابیت به علت بغض شیعیان به برخی از صحابه؛ حكم به كفر و ارتداد آنان می دهند. 

اما آیا این دلیل صحیحی برای حکم به ارتداد شیعه است؟!

تنها صحابی كه بغضش و سب و حسادت با او كفر می آورد طبق روایات اهل سنت علی (ع) است «علی خیر البشر فمن ابی فقد كفر([1])» علی بهترین انسان است كسی كه انكار كند كافر است، 

در جای دیگر فرمود «لا یبغض علیاً مؤمن و لا یحبّه منافق([2])» مبغوض نمی دارد علی را هیچ مؤمنی و دوست نمی دارد او را هیچ منافقی.


از سویی قرآن خبر از ارتداد بعضی از صحابه می دهد «افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابكم([3])» اگر پیغمبر بمرگ طبیعی یا قتل از دنیا رفت شما به عقب بر می گردید و اسلام را رها كرده به دوران جاهلیت و كفر باز می گردید([4]).

همچنین دلیل آنهای كه می گویند همه اصحاب خوبند آیه ی ذكر شده در ذیل است «لقد رضی الله عن المؤمنین از یبا یعونك تحت الشجرة([5])» خداوند از مؤمنان هنگامی كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند، راضی و خشنودند خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود می دانست، 
این آیه اولا همان عمل بیعت را امضاء می كند نه اعمال بعدی آنها را چناكه حضرت فرمود: «انتم الیوم خیر اهل الارض([6])» شما امروز (و نسبت به این عمل) بهترین اهل زمین می باشید.
ثانیاً: همه صحابه در آنجا جمع نبودند و تعداد افراد 1525 و یا 1400 و یا 1300 نفر بوده اند([7]). پس این آیه نمی تواند دلیل پاكی همه صحابه، و نسبت به افراد موجود، دلیل پاكی آنها نسبت به اعمال آینده آنها باشد.________________________________________

[1]- علی المتقی، الهندی، كنزل العمال فی سنن الاقوال، (مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405 هـ )، ج11، ص625، روایت..33045
[2]- همان مدرك، ص622، روایت 33027.
[3]- آل عمران/144. 
[4]- زمخشری می گوید: و روی انه لماصرخ الصارخ قال بعض المسلمین لیت عبدالله بن ابی یأخذ لنا اماناً من ابی سفیان و قال ناسٌ من المنافقین لو كان نبیاً لما قتل ارجعوا الی اخوانكم و الی دینكم (نقل شده هنگامی كه ندای كشته شدن پیامبر (ص) بلند شد بعضی از مسلمانها و صحابه گفت: ای كاش عبدالله بن اُبی برای ما امان نامه می گرفت عده ای دیگر منافقانه گفتند به دین برادران خود برگردید. (زمخشری، الكشاف، دار الكتاب العربی، چاپ سوم، 1407 هـ ـ 1987 م) ج1، ص423ـ422.
[5]- فتح/18.
[6]- زمخشری، الكشاف، (پیشین) ج4، ص340.
[7]- همان مدرك، ص340

تضاد وهابیت با شافعی در بحث شفاعت

تضادی که بین وهابیت و عقائد امام شافعی وعلمای شافعی است، به مراتب بیشتر و عمیق‌تر است تا تضادی که میان دیگر مذاهب است. یکی از این تضادها مسئله شفاعت است.

ابن‌تیمیه در کتاب زیارة القبور صراحتاً می‌گوید: اگر کسی برای توسل، کنار قبر پیامبری یا صالحی برود، اول باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد، باید کشته شود.[1] 

محمد بن عبد الوهاب مقداری تندتر از ابن‌تیمیه می‌گوید: کسانی که از ملائکه و انبیاء و اولیاء شفاعت طلب می‌کنند و می‌خواهند بدین وسیله‌ به خداوند تقرب پیدا کنند، جان و مالشان هدر است و اموالشان باید مصادره شود. [2]
همچنین می‌گوید: هر کس بین خودش و خدایش، واسطه قرار بدهد، کافر و مرتد است و مال و جانش حلال است.[3]
عبارت محمد بن عبد الوهاب را در کنار اشعار امام شافعی ببنید که می‌گوید:آل    النبی   ذریعتی                و هم  إلیه  وسیلتی
أرجو بأن أعطى غدا                بید الیمین صحیفتی[4]
آل پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، وسیله اتصال من و تقرب من به خدا هستند.امیدوارم به برکت آل پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فردای قیامت، پرونده مرا به دست من بدهد.از دیدگاه محمد بن عبد الوهاب، اول کسی که محکوم به کفر و ارتداد است، امام شافعی است.اما دیگر بزرگان شافعی نیز این نظر دارند:

محی الدین نووی - از بزرگان شافعی و متوفای 676 – می گوید: زائر باید در برابر قبر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بایستد و به خدای عالم متوسل شود، سپس می‌گوید این خطاب را به نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کند:و قد جئتك مستغفرا من ذنبی مستشفعا بك إلى ربی.آمده‌ام نزد تو تا استغفار کنم از گناهانم و تو را شفیع خودم در نزد خدای عالم قرار بدهم



[1] - زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص156.

[2] - کشف الشبهات، ص58

[3] - مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص147

[4]  - الصوائق المحرقة، جلد 2، صفحه 524

عقاید وهابیت 2

عمده افکار وهابيت در پشت ديوار دفاع از توحيد و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سيره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحيد دانسته و ديگران را مشرک مى خواند. از اين حيث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقيق توحيد و شرک مشخص گرديده و نيز تعريف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به اين دو مبحث پاسخ بسيارى از شبهات را به صورت مبنايى معلوم مى گرداند بدون آن بسيارى از مباحث بى نتيجه باقى خواهد ماند.

  • نقد آراي وهابيت

1. مرز توحيد و شرک

وهابيت بدون ارائه تعريف دقيقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود ديگر دانسته اند در حاليکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشيده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه اين معبود خدا باشد و خواه غيرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدايان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفويض شده و در ربوبيت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پيروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بديهى است در اعتقاد به جواز و مشروعيت برخى افعال نظير شفاعت و توسل خواهى، زيارت و... هيچکدام از ذهنيت هاى فوِق وجود ندارند. به نظر شيعه مقدمات عبادت دو امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اينکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى ياجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان پذیرفت مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان يعقوب در برابر يوسف و...

بنابراين پذيرفتن مرز توحيد و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غيرخدا يا هر گونه تضرع و فروتنى شديد به غيرخدا ناصواب مى باشد. هم چنين بايد گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غيرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قيد است که اين انتساب يا اشکال مى گردد يکى اينکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و ديگر باشد و ديگر اينکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از ديگرى) گردد.

بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غيرخدا که در قرآن کريم مشروع دانسته شده است (از قبيل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اينکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لايامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهيت شى ء را دگرگون سازد.

ناگفته نماند که وهابيون توحيد را به دو شاخه تقسيم مى کنند توحيد الوهى و توحيد ربوبى، توحيد ربوبى را همان توحيد در خالقيت و توحيد الوهى را همان توحيد در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکين توحيد ربوبى داشتند ولى توحيد الوهى نداشتند يعنى اينکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضيح داده شود که توحيد الوهى به معناى عبودى نيست، اله يعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان يکون معبودا، معبوديت لازمه الوهيت است نه مساوى با آن و تفسير اله به معبود تفسير شى به لازمه آن است نه تفسير شى به نفس. از سوى ديگر رب نيز به معناى خالق نيست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحيد ربوبى داشته باشند بلکه مشرکين در خالقيت موحد بودند ولى نه در توحيد الوهى داشتند و نه ربوبى.

ادامه نوشته

عقاید وهابیت 1

حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:

1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پيغمبرى و پيروى راه سلف صالح (صحابه پيامبر و تابعين) در فهميدن آيات و احاديث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفيه که همه آنها مخالف طريق سلف صالح است.

(از قبيل آيات و روايات مربوط به اعتقاد به رويت و اثبات جهت و جسم براى خدا و يا معصوم نبودن پيامبران قبل از بعثت و...). نقد اين دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابية والتوحيد" آقاى کورانى ملاحظه نمود.

2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...

3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پيغمبر و اولياء بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نيروهاى و امداهاى غيبى و فوِق العاده براى آنان و موثر نبودن و يا فقدان ارتباط ارواح آنان با اين دنياآنچه در فوِق اشاره گرديد خلاصه اى بود از افکار و عقايد وهابيت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنايى بيشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختايى" از ابن تميمه، کتابهاى "التوحيد" "المهدية النسيه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهير الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و يا" ابن تميمه حياته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حيات شيخ الاسلام ابن تميمه" از محمدالبيطار مراجعه نمود.